آيينه ي اسرار =حسين کريمي قمي
در شميم گل نرگس
حاج شيخ حسنعلي نخودکي (اصفهاني) و توسل در مسجد جمکران
مرحوم آيةاللَّه حائري مرقوم داشته اند: جناب آقاي حاج شيخ عبداللَّه مهرجردي، از وعاظ مشهور خراسان بوده و متجاوز از چهل سال است که ايشان را به خوبي مي شناسم و آدم فاضل و درست و با محبتي است؛ ايشان در اواخر سلطنت رضا پهلوي - که بر اهل علم خيلي سخت گرفته بود - به مرحوم حاج شيخ حسنعلي مراجعه مي کند تا از راهنمايي هاي معنوي او بهره مند گردد و راه حلي براي مشکلي که داشته بيابد - مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني، معروف به دستگيري معنوي بود - حاج شيخ حسنعلي ظاهرا پس از إعمال قدرت خاصي مي گويند: حل مشکل شما براي اينکه به نظام وظيفه نروي و معاف شوي، مشروط به اين است که به قم بروي و در مسجد جمکران قم، به حضرت صاحب الامر (عليه آلاف التحيه و الثناء) متوسّل شوي
ايشان به قم مي آيند و به مسجد جمکران مي روند و به حضرت متوسّل مي شوند. در نتيجه، خواب مي بينند که در مسجد يا حياط آن هستند و ظاهرا خادمه اي به ايشان مي گويد: حضرت حجت (سلام اللَّه عليه) در مجاورت مسجد تشريف دارند؛ و حاج شيخ را خدمت امام عليه السلام راهنمايي مي کند
آقاي مهرجردي مي گفت: يادم نيست که خود آقا يا من، صحبت معافيت از نظام وظيفه را پيش کشيدم، فرمود: ما آن را درست کرديم. از خواب بيدار شدم و از سابق يک معافيت يک ساله، به عنوان مرض يا عذر ديگر - يادم نيست - داشتم. هر موقع که نياز به نشان دادن مي شد، همان برگ موقت را - که مدت ها بود وقت آن تمام شده بود - نشان مي دادم و رفع گرفتاري مي شد؛ تا چند سال به اين گونه بود تا آنکه مشمول بخشودگي گرديدم. [1]
پاورقي
[1] سرّ دلبران، ص 244با اندکي تصرف در عبارات.
مرحوم آية الله حائري و استشمام عطري خاص
در مسجد مقدس جمکران
مرحوم آيت اللَّه حائري مرقوم داشته اند: در چند سال قبل... يک روز عصر با مرحوم آقاي آقا سيد حسين قاضي (پسر عموي علّامه طباطبائي) به مسجد جمکران مشرف شديم. در مسجد بوي عطر مخصوصي به مشامم خورد. مثل آنکه کسي سابقا در اين محل بوده و رفته و بوي عطر آن هنوز باقي است. آن نوع عطر هنوز ياد ندارم که حس کرده باشم.
موقعي که به قم برگشتم، براي نماز مغرب و عشاء به مسجد امام رفتم. هنگام مراجعت به خانه، همان بوي را در دکاني که دواهاي قديمي فروخته مي شد حس کردم....
فرداي آن روز، به آن دکان مراجعه کردم و جريان يک سنخ بودن جا خالي جمکران و جا خالي اين دکان را براي صاحب دکان گفتم، و گفتم: معلوم مي شود ما بيگانه نيستيم مطلب را بگو
گفت: إن شاء اللَّه خير است
گفتم: آقا اينجا تشريف مي آورند؟
گفت: ممکن است بعضي از اصحاب ايشان اينجا تشريف بياورند
نگارنده مي گويد: چند سال قبل، اين جانب براي يکي از دوستان هم بحث خود (جناب آقاي سيد حسن آل طه) در مسجد جمکران اين جريان را از مرحوم آيت اللَّه حائري -استاد عظيم الشأن و متفکر خودمان- بازگو مي کردم و در ذهن خود به ديد ساده لوحي به آن مي نگريستم. در آن اثنا چنان بوي خوشي فضا را عطر آگين کرد که سابقه آن را نداشتم، و اين بوي خوش براي هر دو نفر ما تا مدّتها محسوس بود، و هرچه به اطراف نگاه کرديم کسي در حال عطر زدن نبود
نظر مرحوم آية الله حائري درباره مسجد جمکران
مرحوم آيت اللَّه حائري نسبت به مسجد جمکران عقيده خاصي داشت و خيلي از اوقات با بعضي دوستان به آنجا مي رفت؛ حتي به ياد دارم که روزي فرمود: از ابتداي شهر تا مسجد جمکران را قدم کردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود که الان به خاطر ندارم
در هر حال ايشان مي نويسد: مسجد جمکران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - که شايد خيلي افراد از آنها غافل باشند - ذکر مي گردد:
1 - داستان آن که در بيداري اتفاق افتاده است از کتاب تاريخ قم - که معتبر است - از صدوق رحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاي بروجردي که مرد دقيق و ملّايي بود مي فرمود: اين داستان در زمان صدوق رحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر کمال صحّت آن دارد.
2 - داستان مشتمل بر جرياني است که مربوط به يک نفر نيست؛ زيرا صبح که مردم بيدار مي شوند مي بينند که زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد کشيده شده بود تا مردم باور کنند، اين زنجيرها تا مدتي در منزل سيّد محترمي - که ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مي نمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعي مفقود مي شود.
ايشان بعد از ذکر سه دليل ديگر مرقوم داشته است:
6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار إِيّاکَ نَعْبُدُ وَإِيّاکَ نَسْتَعين و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.
7 - اين دو داستان [1] که مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاي ديگري هست که فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.
8 - با آنکه در آن موقع زمين بي ارزش بوده است، فقط يک مساحت کوچکي مورد دستور قرار گرفته است که ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلي است که در زمان ما خيلي بزرگ شده است.
نگارنده که خالي از وسوسه نيستم و خيلي خوش بين به نقليات مردم نمي باشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارک دارم. و الحمدللَّه علي ذلک وعلي غيره من النعم التي لاتحصي. [2] .
پاورقي
[1] منظور دو داستاني است که در صفحات قبل گذشت.
[2] به نقل از کتاب خاطرات که به خط ايشان نوشته شده است
مشاهدات عيني نگارنده{حسين کريمي قمي} در شهريور 1378
چون نوبت به بيان وضع مسجد در حال حاضر رسيد، براي اينکه چيزي را بدون تحقيق ننويسم، عصر روز سه شنبه نهم شهريور (1378) شمسي، مطابق با پانزدهم جمادي الثاني (1420) قمري، ابتدا با بعضي از دوستان از کوه خضر ديدن نمودم. اين کوه حدّ فاصل بين قم و جمکران است و حدود سه کيلومتر با جمکران فاصله دارد. راه اين کوه در حال حاضر منحصر به جاده اي است که از شهرک امام خميني به آن کوه منتهي مي شود. از پايين که نگاه شود، چندان مرتفع نيست، ولي از بالاي آن بسيار مَهيب و مرتفع به نظر مي رسد، وقتي از بالا به پايين نگاه شود گويا از هواپيما به زمين نگاه مي شود. آن چنان حيرت آور و وحشت انگيز است که پايين آمدن را بر انسان دشوار مي سازد.
افضل الملک که در سال (1310) قمري از اين کوه ديدن کرده است مي نويسد: وجه تسميه اين کوه به خضر اين است که مي گويند: در اينجا حضرت خضر ديده شده است. وي مي نويسد: از قديم اوتاد و [1] اقطاب در آن کوه به اعتزال به سر مي بردند.
در بالاي کوه مسجد کوچکي است، داراي محراب و جالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم. صاحب کتاب انوار المشعشعين که در سال (1302) قمري به تدوين آن کتاب اشتغال داشته است مي گويد: شخصي نذر کرد که هرگاه حاجتش روا شود براي بالا رفتن به آن کوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد، [2] سيصد پلّه براي آن کوه درست کرد.
ولي در حال حاضر، جاده را به صورت مارپيچ درست کرده اند و انسان به آساني مي تواند بالا رود. قلّه کوه را هم تسطيح نموده اند، به طوري که جمع زيادي مي توانند در بالاي کوه اجتماع کنند. از قرار مسموع در سال گذشته، بعضي از ارگانهاي دولتي در آنجإ؛کک مراسم خواندن دعاي عرفه را بپا داشتند. در هر حال اين کوه حيرت افزا و ديدني است. کسي که مکّه را ديده و به جبل النور رفته باشد در بالاي اين کوه به ياد غار حرا مي افتد.
در بالاي کوه احساس معنويّت مي شود و تمام شهر و اطراف آن به خوبي ديده مي شود. خصوصيات آن کوه قابل توصيف نيست. امکانات عيّاشي در آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شايعه مرکزيت آن کوه براي گناه تکذيب مي شود.
بعد از اداي فريضه مغرب، راهي مسجد جمکران شديم. حدود نيم ساعت از شب گذشته بود که وارد شبستان مسجد شدم. به سختي توانستم جايي براي نماز عشا پيدا کنم. بعد از فريضه عشاء براي بررسي اوضاع از شبستان خارج شدم. تمام فضاي رو باز اطراف مسجد که چندين هزار متر مربع مي باشد، زير پوشش جمعيت بود.اکثر مردم به نماز و دعا مشغول بودند و هر دقيقه به عدد آنان اضافه مي شد.
از آنجا، راهي درمانگاه مجلّل و مجهّز مسجد جمکران شدم. آماري از دکترهاي متديّن که رايگان براي معاينه و نسخه نويسي به آن درمانگاه مي آيند در تابلوي بزرگي نوشته شده بود. داروخانه اش داير و فضايش مملوّ از مسافر بود.
بعد از مدّتي کوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسيله نقليه از کوچک و بزرگ در بيابانهاي اطراف به چشم مي خورد. سيل خروشان جمعيت رو به افزايش بود و از بلندگوهاي مسجد صداي قرآن طنين انداز بود.
بعد از ديدار با بعضي از اعضاي هيئت مديره و صرف شام، مجدّدا از فضاي روباز مسجد مسير خروجي را طي کردم. با دقت وضع مردم را زير نظر گرفتم. اکثر آنان مشغول دعا و نماز و عبادت بودند. مجموع اين وضعيت در داخل فضاي روباز، منظره مسجد الحرام و منظره مني و عرفات را در ذهن انسان تداعي مي نمود. در اين هنگام، مدح امام زمان از بلندگوي مسجد پخش مي شد. اوضاع سمعي و بصري آن چنان جذّاب بود که قابل توصيف نيست. از داخل تاکسي مشاهده کردم که يک روحاني محاسن سفيد، از ديدن اين منظره و شنيدن مدح امام زمان عليه السلام آن چنان به وجد آمده که گويي به طرف مسجد پرواز مي کند و با ريختن اشک چشم و تکان دادن دستها گويا امام را مي بيند. خلاصه چنان از خود بيخود بود که اين بنده سنگدل را به گريه انداخت.
از بعضي در مقام انتقاد شنيده مي شود که به بهانه جمکران، بعضي از مردم راهي صحنه گناه مي شوند. پاسخ ايشان مثل مشهور است: براي يک بي نماز، درِ مسجد بسته نمي شود. از يک اجتماع چند هزار نفري نبايد توقّع عصمت داشت. انجام چند جرم يک امر طبيعي هر اجتماع است.
اشکال تراشان بيايند اشکال را برطرف کنند و از اين جمعيت که با هزينه خود از اطراف کشور به اين مکان مي آيند با امر به معروف و نهي از منکر و تبليغات صحيح بهره برداري کنند. اين اجتماع عبادي در هر مکاني باشد آن مکان، مقدّس مي شود و در هر بياباني که فرياد و ضجّه بلند نمايند، جاي استجابت دعا مي گردد. همه بايد جمع شويم از افراط و تفريطها و اسراف کاريها، تجملات و خود سريها بکاهيم و آن چنان را آن چنان تر بنمائيم.
اي به کشور ايمان، شهريار بي همتا!
وي به عرصه امکان، گنج علم سبحاني!
آيت خدايي تو، جان مصطفايي تو
قلب مرتضايي تو، هفت سرّ قرآني
هم نهاني و هم پيدا، در مَثَل چو خورشيدي
گر چه از نظر چندي است زير ابر پنهاني
اي عجب به پنهاني، مي زند ره دلها
نرگست به شهلايي زلفت از پريشاني!
از رخت نقاب افکن، راز عالمي بگشا
تا عيان شود بر خلق، سرّ اوّل و ثاني
حال ما مسلمانان، در هم است و بي سامان
درد ما شود درمان، از لبت به آساني
خاطرِ الهي را از رخت چون ماه افروز
کز غمت شب هجران، در هم است و ظلماني
پاورقي
[1] تاريخ و جغرافياي قم، نوشته افضل الملک، ص 64.
[2] انوار المشعشعين، ص 191.
